Mohammad Khoshdelfar (@mkhoshdelfar)

هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساكت و خاكستری رنگ
زمین را بارش مثقال، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ... خدایا بخت مردم این شهر سپید باد...
#مهدی_اخوان_ثالث #برف #خداروشکر

Mohammad Bagher Asgari (@mbasgari)

#Anne_Sexton

Her kind –

I have gone out, a possessed witch,
haunting the black air, braver at night;
dreaming evil, I have done my hitch
over the plain houses, light by light:
lonely thing, twelve-fingered, out of mind.
A woman like that is not a woman, quite.
I have been her kind.

I have found the warm caves in the woods,
filled them with skillets, carvings, shelves, closets, silks, innumerable goods;
fixed suppers for the worms and the elves:
whining, rearranging the disaligned.
A woman like that is misunderstood.
I have been her kind.

I have ridden in your cart, driver,
waved my nude arms at villages going by,
learning the last bright routes, survivor
where your flames still bite my thigh
and my ribs crack where your wheels wind.
A woman like that is not ashamed to die.
I have been her kind. – چنین زنی –

همه جا سرک کشیده ام
ساحره¬ای تسخیر شده 
که آسمان تاریک را در بر گرفته 
و شب ها بی پرواتر است
با رویاهای پلیدی در سرم
از روی تک تک خانه های محقر گذشته ام
چراغ بعد از چراغ
منِ تنها
منِ دوازده انگشتی
منِ مجنون
چنین زنی چندان شباهتی به یک زن ندارد
و من چنین بوده ام

غارهای گرم درون جنگل را یافته ام
و آن ها را پرکرده ام 
با دیگ، اشیاء منبت کاری شده، قفسه، گنجه، لباس¬های ابریشمی و بی¬شمار خرت و پرت دیگر
برای کرم ها و اجنه شام درست کرده¬ام
و غُرغُر کنان، به هم ریختگی¬ها را مرتب کرده¬ام
چنین زنی را نمی توان درک کرد
و من چنین بوده ام

من سوار گاری تو بوده ام
و با بازوان برهنه ام
برای دهکده¬هایی که از کنارشان می¬گذشتیم
دست تکان می¬دادم
و آخرین راه های نجات را می¬آموختم
تا رستگار شوم
آن جا که شعله هایت
هنوز ران¬های مرا می سوزانند
و دنده هایم
زیر چرخ های تو ترَک برمی دارند
چنین زنی شرمی از مرگ ندارد
و من چنین بوده ام!

#ان_سکستون
#مترجم
#مهرداد_شهابی

Mohammad Bagher Asgari (@mbasgari)

#انور_سلمان "چشمان تو وطن من است"

چشمان تو وطن من است
شهرهای بسیار دارد
شهرهایش خانه های سبز
به خانه هایش کسی سرنمی زند
از پنجره هایش کسی سرک نمی کشد
درون چشمان تو وطنی آزاد است
هیچ دیکتاتوری حکومت نمی کند
مردمش آزادانه به خیابان می آیند
روی هم را می بوسند
عاشق هم می شوند
مردم چشمهای تو زندان نمی شناسند
در ساحل دریای آبی و زیبا نشسته اند
تازیانه نمی خورند
اعدام نمی شوند
مردم چشمهای تو یک دین دارند
وبه آن ایمان دارند
وطن من چشمهای توست.. #انور_سلمان

برگردان بابک شاکر

Mohammad Bagher Asgari (@mbasgari)

#اسماعيل_شاهرودي
من از تمام وسعت رنج
می‌آیم
تو از تمام وسعت رنجوری
بیا!

بیا تا گل
برافشانی
مُ و می در سا
غر اندازیم؛
چنانکه روزی حافظ می‌خواست،
و من
تو را
می‌خواهم!
تو ای پیام وسعت رنجوری
تو ای بلوغ نوبت شادی
تو ای انسان!

من از تمام وسعت رنج
می‌آیم،
تو ای بلوغ نوبت شادی بیا بیا توای انسان
بیا که هر دَمِ من
حضور گام تو را روی راه می‌جوید،
و گام تو دیریست
به هیچ نقطۀ این سرزمین نمی‌روید.
تو ای بلوغ نوبت شادی، تو ای تو آخرین رنج
تو ای تو واژۀ معلوم، ای حقیقت، افسانه، ای طلا ، ای گنج بیا!
بیا تا گل
بر افشانی
م و می در سا
غز اندازیم،
فلک را... #اسماعيل_شاهرودي

shadi tabibian (@shadi_tabibian)

به دیدارم بیا هر شب ،
در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند دلم تنگ است .
بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها
دلم تنگ است.
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده ، وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

بیا ای همگناه ِ من درین برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ. . .

#مهدی_اخوان_ثالث

#photography #photoshoot #midleeast #istanbullife #istanbul #istanbulphotos #istanbulphoto #istanbul_photograf

manopooneh (@manoponeh126877)

💕💕💕
همه سرچشـمم و
از دیـدن
او محـرومـم،،،،
#مهدی_اخوان_ثالث
💕

بی تو در آخر درماندگی ام... (@havayeh_to)

سورت سرمای دی
بیدادها می کرد
و چه سرمایی
چه سرمایی... #مهدی_اخوان_ثالث
#havayeh_to

amirabbas(mahyar)hamrang (@mahyar.hamrang)

.
گفت از تو یاد میکنم
اما وفا نکرد...
#مهدی_اخوان_ثالث

Arash (@arashme)

هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
#زمستان #مهدی_اخوان_ثالث #برف #استکهلم #میهمان #شب #زیبایی #هوای_برفی #تاریکی #سفیدی #طوفان #زندگی #شهرام_ناظری #محمدرضادرویشی #محمدرضاشجریان #حسین_علیزاده #دادوبیداد

موزیک و متن (@mutext1)

*
رویش عشق
سر آغاز کتاب من و توست
#مهدی_اخوان_ثالث

پ.ن
پیج مخصوص ویدئو موزیک های یک دیقیقه ای اینستا گرام

مجموعه‌ ی ادبی ماژ (@maazh.gallery)

.
امشب اندوهِ تو بیش از همه‌شب شد یارم
وای از این حالِ پریشان که من امشب دارم

#مهدی_اخوان_ثالث

shr (@farh6868)

رییس سازمان دریانوردی شانگهای: تمامی خدمه نفتکش سانچی درهمان انفجار اول جان خود را از دست داده‌اند. اما عملیات امداد و نجات تا آخر ادامه خواهد یافت
صدایم در نمی آید
تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم،باده خوردم،خون گریستم،کنجی افتادم
تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید
توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زان لیک
چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگی ها،بی قراری ها ؟
تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ای زلف
که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید
دلم در دوریت خون شد ، بیا در اشک چشمم بین
خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید
#مهدی_اخوان_ثالث
#ایران_دوباره_به_سوگ_جوانانش_نشست

#بایدخون_گریست
#پروردگارا_نگهبان_ایران_و_ایرانی_باش...

میلاد خان‌میرزایی (@milad.khanmirzaei)

.
ما مقدس آتشی بودیم، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
خاست فریادی، و درد آلود فریادی
من همان فریادم، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد، این از یاد
کآتشی بودیم بر ما آب پاشیدند

#مهدی_اخوان_ثالث
ارکستر اصفهان و دختر نوازنده ای که سهمش فقط تماشاست

دکوراسیون کارنا (@ali_ezzati_________karna.decor)

خانه ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز
هر طرف می‌سوزد این آتش
پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود
من به هر سو می‌دوم گریان
در لهیب آتش پر دود

وز میان خنده‌هایم تلخ
و خروش گریه‌ام ناشاد
از درون خستهٔ سوزان
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد

خانه‌ام آتش گرفته ست، آتشی بی رحم
همچنان می‌سوزد این آتش
نقش‌هایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل

وای بر من، سوزد و سوزد
غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدان‌ها
روزهای سخت بیماری

از فراز بامهاشان، شاد
دشمنانم موذیانه خنده‌های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می‌دوم
گریان ازین بیداد
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد

وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می‌کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آن دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، که می‌داند که بود من شود نابود
خفته‌اند این مهربان همسای‌گانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای، آیا هیچ سر بر می‌کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد

مهدی اخوان ثالث
شعر: فریاد
کتاب: زمستان
زندان "م"، شهریور ماه ۱۳۳۳

#مهدی_اخوان_ثالث

@mr_akhavansales

وکـیـل روشــن بخــش (@marjan__roshan)

دلـــــم دیوانه بودن با تو را مے خواست
#مهدی_اخوان_ثالث

bm original page (@bm_originalpage)

خانه ام آتش گرفته ست،
آتشی جانسوز
هر طرف می‌سوزد این آتش
پرده‌ها و فرش‌ها را،
تارشان با پود
من به هر سو می‌دوم گریان
در لهیب آتش پر دود

وز میان خنده‌هایم تلخ
و خروش گریه‌ام ناشاد
از درون خستهٔ سوزان
می‌کنم فریاد،
ای فریاد!
ای فریاد

خانه‌ام آتش گرفته ست،
آتشی بی رحم
همچنان می‌سوزد این آتش
نقش‌هایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل

وای بر من،
سوزد و سوزد
غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدان‌ها
روزهای سخت بیماری

از فراز بامهاشان،
شاد
دشمنانم موذیانه خنده‌های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می‌دوم
گریان ازین بیداد
می‌کنم فریاد،
ای فریاد!
ای فریاد

وای بر من،
همچنان می‌سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می‌کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آن دگر سو شعله برخیزد،
به گردش دود
تا سحرگاهان،
که می‌داند که بود من شود نابود
خفته‌اند این مهربان همسای‌گانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای، آیا هیچ سر بر می‌کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می‌کنم فریاد،
ای فریاد!
ای فریاد

مهدی اخوان ثالث
شعر:
#فریاد
کتاب:
زمستان
زندان "م"، شهریور ماه ۱۳۳۳

#مهدی_اخوان_ثالث
#استاد_محمد_رضا_شجریان #استاد_شجریان #محمدرضا_شجریان #شجریان

انسانم آرزوست ... (@ramin.gooruee)

.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان،
نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت‌های بلور آجین
زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است...
پ.ن:
حرفی نیست ...
.
#مهدی_اخوان_ثالث
#علی_اکبر_درویشیان
#شعر #عکس
#نباید_میخواندیم

hafez Alizadeh (@hafezgreen70)

.
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ ست
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ?
.
.
.
#حافظ_علیزاده #دلتنگی #میمه #سراب_میمه #مهدی_اخوان_ثالث #سه_تار
More...