kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople) [similar]

🚫❌سیاسی ممنوع 🚫❌ 📞برای سفارش تبلیغ دایرکت بدید 🔴برای عضویت در کانال تلگرام لینک زیر را لمس کنید 👇👇👇👇👇👇

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

. تنبور نواختن نوجوان كرد يارسان بر ويرانه هاى به جا مانده از زمين لرزه
زندگى با همه تلخى ها و زيبايى هايش ادامه دارد و نواى تنبور نويد آينده اى متفاوت را به مصيبت زده ها مى بخشد

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
کورد ریشه دارد دوباره سبز خواهد شد
حتی زیر آوار
@kermanshahpeople

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
‍ * توجه توجه *
طرح پاییزه کتاب با تخفیف 20 تا 25 درصدی ، امروز پنجشنبه دوم آذر ماه و همزمان با روز کتابگردی در ' شهر کتاب کرمانشاه ' آغاز میشود.
در اولین روز همین طرح و به مناسبت روز کتابگردی کتاب ها با 10 درصد تخفیف بیشتر ( 30 تا 35 ) درصد عرضه میگردد..... ( همراه داشتن شماره ملی برای شما دوستان الزامی میباشد )
آدرس : چهارراه نوبهار، نبش کوچه 105 ، شهر کتاب کرمانشاه.
@Kermanshah_bookcity
@Kermanshah_bookcity

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
عقربه ساعت 10 را میگفت
ناگهان گفتند, زمین لرزیده
گفته اند که , دقایق قبل
شهری از درد,به خود پیچیده

شب شد و شهر درآغوش سکوت
بچە ها بسترشان خاک شدە
مرگ و تاریکی و ترس و خدا
نالە ها تا دم افلاک شدە

خانەی پر#مهر , یکبارە بریخت
دست من,طعمەی دیوارشدە
پا ,که در پنجرەای , جا ماندە
سر من , مقـــــــصد آوار شـــــــده

یکنفر , گرم در آغوش زمین
پدری خاک به صورت مالید
یکنفر مادر خود را میخواست
یکنفر در غم بچه , نالیــــــــد

همە, سردرگم و گیج و مبهوت
گوئیا روز قیامت شدە بود
گفتن او زیر اجاره مرده
ولی از فقر که راحت شده بود

تابه صبح خیلی هامون دفن شدن
ارتش عشق که از راه رسید
گفتن که فلانی به امداد اومده
کمکی ازون که به ما ها نرسید

من مثل شهری اندر لب مرز
تو مثل یک زلزله ی پاییزی
آمدی ـ ویران نمودی ـ رفتی
اه , چه راحت به هم می ریزی

اشک من,بارش بعد از طوفان
چشم من , چادر باران خورده
دل من , یک گسل فعال است
تن من , زنده بـــــــگور و , مرده

همه رفتند و تنها شده ام
منو سرما.منو طوفان منو خویش
منو این خاطره های رفته
منو تنهایی و دردو دل ریش #امیدکلهر

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار
تا چشمانم بهشت را نظاره کنند
#مادر
📸رامین نصرتی
@kermanshahpeople

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
شهر من،من به تو می اندیشم
روزهای آرام سرپل ذهاب قبل از زلزله
@kermanshahpeople

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
امروز در میان بچه های زلزله زده سرپل ذهاب هنرمند عزیز ویسی به درخواست بچه ها براشون میخونه تا روحیشون عوض بشه😔
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ئاخ و داخم ئەڕا مناڵەیل وڵاتم😟

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
🎥 آواز بسیار زیبای یک پسر زلزله زده در بیمارستان کرمانشاه

باحضور هنرمند ابراهیم مرادی عضو شورای شهر کرمانشاه
@kermanshahpeople

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
به یاد قربانیان زلزله روحشان شاد و یادشان را گرامی میداریم تا به ابد
ـــــــــــــــــــــــــــ
امیر بهادر،محسن امیری

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
پیام دخترک کوچولو از شهر حلبچەی اقلیم کوردستان: "کرماشان تنهایت نمیگذاریم"
ـــــــــــــــــ
النگویش را فروخت برای کمک به زلزله زدگان
ـــــــــــــــــــــــــــــ
هر بژی کورد
بژی دۊیەتە نازارگە بژی نمە گیان
کرماشانیش تۆ دووس درێ

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
تصاویری از زلزله سرپلذهاب
ورق بزنید
ــــــــــــــــــــــــــــــ
عکس امیر ریزوندی

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
سەردە هایدە کوو
چراخ ماڵەگە بەورەو

ماڵ نەیریم وەلی
چادریگ دریم ئەڕا خەو

ماڵ وێران وە خوەم
دی نزیکە دق بکەم ئەڕاد

رۊ وە کوو بکەم
ئی دڵە خەمبارە وا بوو

گیرە چۊ بکەم
گیرە چۊ ئەڕای پیا بوو

خوەزیەو وەر جە یە
ئی چڵە بڕەسێ بامە لاد

باوەڕ نیەکەم ک نیەتێدەو
ناوت چڕم جواو نەیدەو

نە بی ئەسەر نیەمینێ
ئی هەمگەی نەزر و دووا

نە ناو نیشان وەلید دێرم
ک بۊشم دێرم ئەڕاد مرم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آهنگ ۲۱:٤۸
هنرمند ایوب قلعه
دانلود کلیپ و آهنگ کامل در کانال تلگرام

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.وەختی قەسر و سەرپیڵ وە ژیر خاک دیم
مەرگ وە چەو خوەم دیم بی دەنگ هەڵاک بیم

سەردی ئزگڵە و سەڵاس،سەیری شابادم
ڕووژ قیامەت تیەرێدە یادم

دەس وە بان دەس چەوم پڕ ئاوە
سینەم سەرپێڵ و دەیشت زەهاوە

دایە گیان ئای دایە گیان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آهنگ جدید رضا لرستانی برای این حادثه تلخ،
آهنگ کاملشو در کانال دانلود کنید
شعر:سامان بهفر
تنظیم:سعید لطفی
@reza_lorestani.music
@saeidlotfi_music
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
نەگیر دایە،دایە گیانم
دایەی بێ کەس و وەیلانم
منیش چۊ شارم وێرانم
@kermanshahpeople

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
ویدیویی منتشر نشده از هنرمند "محمد امین غلامیاری" که بی سر و صدا در حال کمک کردن به زلزله زدگان است/هنرمندان سنگ تمام گذاشتند سپاس و سپاس و سپاس
@kermanshahpeople

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
این روزها تمام مردم از جمله هنرمندان و صاحبنامان دست در دست هم به یاری زلزله زدگان شتافته اند
زنده باد این دوستی و مبارکتان باد این همدلی

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
کوردها با سنگ رابطه عجیبی دارند
.اما هیچ وقت سنگدل نبوده اند
@kermanshahpeople

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

.
شهاب کرمی بازیکن کرمانشاهی فصل گذشته پرسپولیس که موفق شده بود با این تیم به عنوان قهرمانی لیگ برتر برسد مدال قهرمانیش را به نفع زلزله زدگان به مزایده گذاشت ...برای هماهنگ به پیج شخصی شهاب کرمی دایرکت بدین
@shahab.k1369

kirmaşan(کرمانشاه) کرماشان (@kermanshahpeople)

چمری برای دالاهو

پدر کتاب رمان " سال های ابری " را سال ها پیش وقتی که دانش آموز دبیرستان بودم برایم خریده بود , بارها آن را خوانده بودم.تمام سطرها و کلمات کتاب را می توانستم مانند سکانس های یک فیلم سینمایی در ذهن و خاطرم مرور کنم. آخرین باری که پدر به آمستردام برای دیدنم آمده بود از او خواستم این بار او با صدای خودش رمان را برایم بخواند. وقتی که پدر رمان را می خواند در کنارش می نشستم , چشمهایم را می بستم و دست هایش را در دستانم می گرفتم و در خیال , خودم را دخترکی عاصی و کنجکاو می دیدم که دست در دست پدر به تمام کوچه پس کوچه های رمان سرک می کشد.گاهی به دنبال پدر و گاهی هم با شیطنت های سر خوشانه پدر را به دنبال خود می کشیدم.
آن شب بعد از اینکه به پشت در آپارتمانم رسیدم و وارد خانه شدم مستقیم به سمت اتاق خواب رفته و خودم را با همان لباس های بیرون از خانه به روی تخت خواب انداختم.از ابتدای صبح آن روز احساس عجیبی داشتم , یک نوع دلتنگی همراه با دلشوره برای خانه پدری.نگاهم به کتابخانه اتاقم که دقیقا روبروی تخت خواب قرار داشت افتاد , با تمام ضعف و خستگی که در بدن احساس می کردم خودم را روی تخت نیم خیز کرده و کتاب رمان " سال های ابری " که همیشه جایش در کنار قاب عکس پدر بود برداشتم , دوباره روی تخت دراز کشیدم و با پلی کردن فایل صوتی پدر رمان را سطر به سطر دنبال می کردم. خیلی زودتر از آنچه که فکر می کردم پلک هایم سنگین شده بودند . . .
پاسی از نیمه شب گذشته بود که از خواب پریدم , خوابی آشفته و گنگ دیده بودم. کتاب از دستم به روی زمین افتاده بود , چشمم به قاب عکس پدر افتاد , انگار نگاهش برایم نگران به نظر می رسید.صفحه نمایشگر موبایل را روشن کردم , همیشه اخبار ایران را در تمام سال هایی که دور از وطن بودم دنبال می کردم.ابتدا سری به گروه دوستان دوران دانشجویی در تلگرام زدم , یکی از آنها خبری در مورد وقوع زلزله در کرمانشاه گذاشته بود , خبر تقریبا داغ و تازه بود . از حالت درازکش به روی تخت خواب بلند شدم و با دقت بیشتری خبر را خواندم انگار آواری بر روی جسمم فرو ریخت , تپش قلبم را که شدت گرفته بود احساس می کردم , عرق سردی بر پیشانی ام نشسته بود , تمام اتاق دور سرم می چرخید . خودم را دوباره روی تخت خواب رها کردم , چند دقیقه ایی زمان برد تا توانستم قدرت و توان خودم را دوباره پیدا کنم و دستم را به سوی گوشی موبایل که به گوشه ایی از تخت افتاده بود برسانم.تماس با پدر برقرار شد , طوری صحبت می کرد که باعث نگرانی ام نشود , .

ادامه در کامنت اول....
More...