(@mahdis_mohammadi91) [similar]

🌜Mahdis Mohammadi🌛 IR.Urmia,sls🏰 1391.8.16👣 Türk♥️ ...Bugün de doğan güneşi gördüyse gözlerin düşledigin hayaller için, hala şansın var demektir..

(@mahdis_mohammadi91)

.
➡️ @digikatoni_2 ⬅️ جزئیات و مدلهای بیشتر
.
♣️ .
➖ پرداخت درب منزل در سراسر کشور .
.
⁉️ اگه هر کفشیو نمیپوشی !!! و دنبال ی کار خاص و تک با قیمت مناسب میگردی ، ی سر ب پیج ما بزن .
.
@digikatoni ⬅️♠️ پیج کفش آقایان ♠️ آقایان
@digikatoni ⬅️♠️ آقایان ♠️ آقایان
.
@digikatoni_2 👈 پیج کفش خانومها ❤️ خانومها
@digikatoni_2 👈 خانومها ❤️ خانومها
.
.
📮 پاسخگویی ب سوالات و ثبت سفارش ⤵️⤵️⤵️
@digikatoni_pasokhgo
@digikatoni_pasokhgo
.
📱 موبایل و تلگرام ساکنین تهران ⬅️⬅️ 09120336792
.
📱 موبایل و تلگرام ساکنین شهرستان ⬅️ ⬅️ 09353322295
.
☎️ تلفن ثابت پاسخگویی ⬅️⬅️ 56359419_021
.
★ سایت دیجی کتونی ⬅️⬅️ @digikatoni.ir
.
★ کانال تلگرام آقایان ⬅️⬅️ @t.me.digikatoni
.
★ کانال تلگرام خانومها ⬅️⬅️ @t.me.digikatoni_2
.

(@mahdis_mohammadi91)

.
تکه‌هایی از آفتاب
تنها برای
بوسیدن
و بوسیده شدن🍭🌞🍭
@mokaabeshad🎈🎉

(@mahdis_mohammadi91)

.
بهمنم تموم شد.
حالا اگه تابستون بود تازه هشتِ تیر بود.
قرار نبود اینجور با سرعت دوباره روزا بلند شه ها. قرار بود؟

(@mahdis_mohammadi91)

.
تو این صبح دل انگیز هوای بارون زده و ملس بهاری فققققققط باید خوابید😑
حیرت انگیز تر از بارونم داریم؟
🌧️☔️💦🌈🎶
ست روتختی دلبرش @just_good_baby
تخت سفید رویاییش @babystar.ir

(@mahdis_mohammadi91)

.
گود مورنینگ اِوری بادی ☕️😌✨

(@mahdis_mohammadi91)

.
🌟کالکشن نوروز97🌟
🔷تخصص اورکیدز لباسهای رسمی ایتالیایی کودکان🔷
حتما دنبال کنید😉
✔️✔️از 3 ماه تا 15 سال✔️✔️
خرید ◀️آنلاین ◀️ حضوری
تلگرام :09391061122
اینستگرام: @overkidsir
@overkids_online
👇👇👇👇آدرس شعبه ها👇👇👇👇
میرداماد: میدان محسنی خیابان شاه نظری پلاک 18
تلفن: 22275255
تهرانپارس:بالاتر از فلکه اول پلاک 87
تلفن: 77883355
شهرآرا:بالاتر از گذرنامه پلاک 119
تلفن:66433282
کرج: چهارراه نبوت مرکز خرید مهستان طبقه دوم واحد 303
تلفن: 2560303

(@mahdis_mohammadi91)

.
آی قصه قصه قصه ...
سفیدبرفی و کولوته لر😄

(@mahdis_mohammadi91)

.
تو یه بغل امن و بزرگ بودی و یه گوش ِ همیشه شنوا برای من.

تو اونی بودی که حتا وقتی خودت مشکلات داشتی، من اولویتت بودم.
تو همیشه بودی. همیشه. توی هر شرایطی.

تو همونی بودی که فارغ از غصه‌های خودت، به درددل من گوش می‌کردی.

من غر می‌زدم و تو برام نسکافه درست می‌کردی و می‌نشستی کنارم و گوش می‌دادی تا حرفام تموم بشه و بعد اینقدر چیزای خوب و درست می‌گفتی و بغلم می‌کردی و سر به سرم میذاشتی که حالم عوض بشه.

تو همونی بودی که هیچی رو حل نشده باقی نمیذاشتی. صورت مساله‌ای نبود که تو بخوای پاکش کنی. تو همه چی رو حل می‌کردی برام.

تو برادرم نبودی. انگار پدری بودی که رسالتش توو دنیا خوب کردن حال بچه‌ش بود.

تو تنها کسی بودی که عمیق‌ترین و غیرقابل دسترس‌ترین قسمت وجودی منو می‌شناختی. رازهامو می‌دونستی. چیزایی که بعد تو، گذاشتم توو صندوقچه پاندورام و هیچ‌وقت دیگه به هیچکس نگفتم‌شون.

تو اونی بودی که من می‌تونستم براش گریه کنم. اعتراف می‌کنم که بعد تو هیچ‌وقت بابت هیچ غمی برای هیچکس گریه نکردم.
《تو همانی که دلم لک زده لبخندش را...》
کاش همیشه حالت خوب باشه. خوشحال باشی. بهترین‌ها برات اتفاق بیفته. آروم‌ترین قلب دنیا رو برات آرزو می‌کنم.

ولنتاین مبارک❤️

(@mahdis_mohammadi91)

.
"آدم دوس داره برگرده توو همه ی صحنه هایی که سکوت کرده بغلت کنه."

(@mahdis_mohammadi91)

.
ماه می تابد و انگار تویی میخندی🌘

(@mahdis_mohammadi91)

.
ز جان خوشتر اگر باشد
تو آنی💜

(@mahdis_mohammadi91)

.
آدم اینجوریه که وقتی گریشه نمیتونه انگشت کنه توو گلو و ناخوناشو فرو کنه که بغض بره پایین. نمیتونه هم ناخن بزنه حداقلی شبیه بادکنک بترکه بریزه بیرون. معمولا اون وسط میمونه و شبیه بادوم تلخی که وسط آجیل بخوری، مزه ی تا تهِ روزتو زهرمار میکنه. من ولی حتی وقتی دهنم طعم بادوم تلخ میدادم سعی کردم بخندم. سعی کردم بگم ول کن بابا! میگذره دیگه! من وقتی کف پاهامو میچسبونم به شوفاژ مطمئنم حتی گریه هم امنه. غم هم امنه. بعد میخوام دستامو واکنم تو هم جاشی توو این یه تیکه امنیت؛ تو هم جا شی لای باریکیِ پره های شوفاژ. تو هم ببینی وقتی آدم کف پاهاش گرمه میتونه با بادوم تلخی که توو گلوشه هم بخوابه. آدمی که خوابه کسی نمیتونه رویاشو بگیره مگه نه؟ من این شبا قبل خواب به اون سکانس زندگی با چشمان بسته فکر میکنم که ترانه و حامد بهداد رو دوچرخه چشماشونو میبندن و دستاشونو وا میکنن. این شبا قبل از خواب به همونقدر رهایی فکر میکنم. با چشمای بسته هم میشه خندید؟ تو شبیه ترانه ی اون فیلمی. تو اونقدر سکوت میکنی که بلاخره یکی زورکی کله تو از توو آب بکشه بیرون و نذاره خفه شی. ولی من بلدم بکشمت از آب بیرون. اگه بلد نشدمم قول میدم خودم باهات سرمو فرو کنم توو آب. خط لبمم میارم باخودم. کف استخر برات مینویسم ما قرار نیست اینجا تموم شیم. برات مینویسم آدمایی که از بلندی بپرن و نمیرن، هیچوقت توو آب خفه نمیشن. سرفه میکنن؛ صداشون میگیره؛ کبود میشن؛ اما نمیمیرن.
دیشب که بارون میبارید و سردِ سردِ سرد بود، که خوابیدی و رفتم لب پنجره قهومو بخورم؛ دیدم هئ...! راستی راستی اینجا شبه. داریوش اگه بود حتمنی میخوند "شب از جایی شروع میشه، که تو چشماتو میبندی."
☄️🌎
دامن شلواری مهدیس @baarizan

(@mahdis_mohammadi91)

.
✨شبیه سکانس انیمیشن‌های هایائو میازاکی چشم‌انتظار افتادن یه شهاب‌سنگم و فرو رفتن در دل یه جادو برای آغاز ماجرا.
اتفاق بزرگم باش.
باش.
باش.
باش.💫
لباس زیبای مهدیس @goldstar_kids1

(@mahdis_mohammadi91)

.
چرا اینقدر آدمهای منتظری هستیم؟
منتظر و البته ناراحت!
وای چرا عید نمیشه؟
روز چارم: وای داره تموم میشه.
وای چرا بارون نمیاد؟ وای پس چرا آفتاب نمیشه؟ وای چرا برف نمیاد؟ وای چقدر سرده.
وای کی آخر هفته میشه؟ توو اخر هفته: وای پس فردا شنبه ست!
وای وای وای... کی کی کی.... می دونید چرا؟ چون توو لحظه زندگی کردن رو یاد نگرفتیم... ناخودآگاه منتظر یه چیز بهتر، یه روز بهتریم انگار... امروز و فردا و پس فردامون رو به باد میدیم برای چیزایی که خواه ناخواه اتفاق می افتن... نمی دونم...
واقعن این حجم از بیقراری رو لااقل به بچه هامون منتقل نکنیم...
یادشون بدیم
امروز، امروزه...
🌞💫
لباس مهدیس @goldstar_kids1

(@mahdis_mohammadi91)

.
بوی تو
بوی دست‌های خداست
که گل‌هایش را کاشته، به خانه‌ی خود می‌رود..
ـ هَلْ رَأیْتُ الْفَجر یَطْلَعُ مِن أصابع مَن تُحبُّ؟
آیا ندیدی خورشید از انگشتان کسی که دوستش می‌داری طلوع می‌کند؟
🌻🌞🌻
پازل چوبی @yadegargift

(@mahdis_mohammadi91)

.
" بو"ها و " صدا"هایی که توی خونه می پیچن، به نظرم تاثیرگذارترین " بو"ها و " صدا" های دنیان...
مثلن بوی قورمه سبزی به همراه صدای ریز قل قل ش...
یا عطر چای تازه دم و صدای هوهوی باد...
یا عطر تن تو و صدای گرمت که اسممو میگی...
زندگی رو همین چیزای ریز، قشنگ می کنه برام...
یه روز آدم اگه عصرای بارونی کتابای کهنه ی بیست و شش سالگیشو نکشه بیرون و به نوه ش نگه که براش بخونه و خودش نشینه به بافندگی، پس به امید چی عمرشو بگذرونه؟
میشه توی شصت و پنج سالگیم هم همینجور دوسم داشته باشی؛ کنارم باشی؛ توو باغچه مون کلم بکاریم و عصرا توو حیاط، چایی دارچین بخوریم و راجع به سکانسِ فیلمای بیست و شش سالگی حرف بزنیم؟
میشه تا شصت و پنج سالگی هنوز دوستم داشته باشی؟
💌💫
ست گردنبند و دستبند @g.kafshdoozak 😻

(@mahdis_mohammadi91)

.
یه وقتایی اینقدر حالت خوبه که انگار زمان داره با سرعت آهسته پیش میره و تو لحظه به لحظه اش رو حس میکنی! نسیمی که رد میشه رو حس میکنی، لبخندش رو که کم کم روی صورتش شکل میگیره رو میبینی، سرش که میچرخه سمتت بوی عطرش که بهت میخوره رو نفس میکشی!
انگار خسیسانه تمام ثانیه های بودنش رو برای خودت نگه میداری نکنه لحظه ای بوده باشه و تو درکش نکرده باشی!
تمام لحظات زندگیم کنارش اینجوری میگذره😊
واسه همتون از خدا يكي و ميخوام كه همَش لبخند بياره تو لباتون ،
انرژي روز و شبتون باشه
اصَن اميدِ زندگي كردن باشه واستون😌
@celin_gold❣️
@celin_gold❣️

(@mahdis_mohammadi91)

.
بهم گفت که یه ستاره دنباله دار دیده و بهش گفته که بیاد پیش من. گفت منتظرش باش..
دیشب واسش یه عکس فرستادم و گفتم شب ..شب که میشه توو کوچه غم..اشک من میشه ستاره..
گفت عه اینا اصن نشونه همون ستاره دنباله داره س..منتظر باش..
امروز بعد از یه عالمه اشکای سبز ، یه پرنده اومد نشست لب پنجره و این پرنده تونست برای من یه هپی اندینگ به موقع رقم بزنه...
باورتون نمیشه اگه بگم چقده خوشحال شدم...
گفت این کلی گشته و گشته و گشته.
کلی آدم دیده. کلی توی آسمون پر ستاره بال بال زده، کلی سختی رو به خاطر تو تحمل کرده تا اینکه رسیده باشه دست کسی که لایقش باشه..
من؟لال َم..
کجا میذارمش؟روی طاقچه دلم..🕊️🌠
هر دو سرخوش از صدای پرنده کوچیک لب پنجره..
دخترم مدت زیادی تو همون حالت مونده بود چون پرنده هه هی میرفت و میومد و مشغول ساختن آشیانه بود.
شما هم يک درخت سبز در قلبتان بكارید
پرنده ای آواز خوان خواهد آمد..😋
🕊️🍀
فکرش رو بکنید یه لونه پرنده گوشه خونه داشته باشیم😍 (دخترکم قلب ِتو ، قلب پرنده ست ،
پرنده کوچک خوشبختی..)

(@mahdis_mohammadi91)

. هوا سرده و برف میاد داریم تند تند میدوییم تا برسیم خونه. ماشین خراب شده و اعصابم خورده. اون مثل همیشه ارامششو داره و پا به پای اعصاب خوردیام میاد. یه ماشین از کنارمون رد میشه و با گل و لای حسابی رنگمون میکنه. دهنمو باز میکنم تا داد بزنم و همه خشممو خالی کنم یهو دستاش قفل میشه دور بازوم و میگه:
"هوا سرد شده،
تو هم که دوری میکنی،
مگر آدم چقدر لباس گرم دارد؟
سرما می‌خورد خُب..!"
اونجاست که دلم میخواد تا ته زمستون پیاده بریم..
‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌

(@mahdis_mohammadi91)

.
ماشین راجلوی دادگستری پارک کردیم گفتم:«بالا که نمی‌خایم بریم حداقل بیاازاینجا تادم رستوران قدم بزنیم
من که عین خرس شدم تواین مدت»
باآن چشم‌های غمگینش لبخندزدگفت:«آره
ماحتاشهربازی هم واسه بازی نمیرفتیم،می‌رفتیم که پشمک بخوریم
پارک واسه بلال شیری جلوی ورودیش
شمال بخاطر اکبرجوجه ش،کته کبابش
برای اینکه ول بچرخیم توبازارمحلی نوشهر
سیرترشی ومربابوکنیم وازهرزیتونی یه قاشق کوچیک پلاستیکی بذاریم دهنمون،بعدماهی سفیدبخریم،ببریم
جنگل،چاله بکنیم،توش پُرِذغال،ماهیروبچپونیم توی فویل،آخ که دلم خواست»
یقه کاپشنش رادادبالاگفتم:«ماهنوزخیلی جاهای نرفته داریم؛
شیشلیک شاندیز،بریونی اصفهون،دال عدس بوشهر،چه میدونم ماهی شیربندرعباس
هیچکدوم اینارو حتامزه هم نکردیم؛
مگه قول نداده بودیم بهم که تاوقتی دنیاطعم داره،دست تودست هم مزش کنیم؟
حالاچطوردلت میادبری؟چی داره اونجاکه اینجانداره؟» ایستاد روبروم؛انگشتش راگذاشت روی لبم گفت:«اونجافقط چشمهای تورو نداره لامصب؛
همه چی داره الا چشمهای تورو»
گفت:«من بایدبرم.می‌دونی که درس... کار...
عوضش همه ایناروجامیذارم برات؛
کوه...
دریا...
جنگل... یه عالمه خوراکی خوشمزه
عشقمم که توقلبته.
مطمئنم.نه؟»
سرم راتکان دادم؛
گفت:«نبینم چشمات خیس بشه‌ها
باتوام؟سرتو بیاربالا!بفهم منو لامصب»
گفتم:«می پهمم»دستم راگرفت توی دست‌هاش گفت:«چقدر یخه انگشتهات» گفتم:«سوز برفه دیگه»گفت:«نوک دماغتم قرمزه عین دماغ این دلقکای سیرک شدی،ولی بهت میاد»
خندیدم؛
چنددقیقه ای هیچی نگفتیم
جلوی مجسمه آدم برفی که رسیدیم،گفتم:«زمستون،فصل خوبی نیست برای رفتن؛
 من عاشق برف بودم
عاشق آدم برفی
عاشق نوشتن اسمت باانگشت روی کاپوت ماشینا،توکه نباشی..»دوباره انگشتش راگذاشت روی لب هام وبرداشت
گفتم:«چقدر سرده
نیست؟» دستش راحلقه کرد دوربدنم وسرش راچسباندبه سینه ام،
محکم فشارش دادم به خودم.
سربازچاقی ازتوی کانکسِ نیروی انتظامی،زل زده بودبه ماودستهاش را ها میکرد؛
چشم هام رابستم وموهایش را بوکشیدم
عطر بهارنارنج بابوی باقالی داغ ولواشکهای قرمز لوله ای توی هواپیچیده بود؛
«هی تو.» چشم‌هایم راباز می‌کنم سرباز میگوید:«تو خل وچلی هروقت برف می‌زنه میای اینجاخودت روبغل می کنی؟»
میگویم:ها
دستبند می زند.
توی کانکس،ازروی کاسه آش رشته،بخار بلندمی‌شود
صدای توی بیسیم می‌گوید:«مورد چی هست؟»
سرباز می گوید: «خودشو بغل کرده قربان؛جلوی آدم برفی یک ربع خودشوبغل کرده.
 اینکه یکی خودشو توی برف،اونم پای آدم برفی،بغل کنه،حرف سیاسیه دیگه..
نیست؟» صدای توی بی سیم می‌پرسد: «اسمش چیه؟» سرباز نگاهم میکند،
 کاسه آش یخ می‌بندد.
More...